اوج عاشقی
شب هنگام
که عطر واژهای عاشقانه ات
در لحظه های آرام شب می پیچد
من در اوج عاشقی ام
مست می شوم
دل نوشته های ناناز
شب هنگام
که عطر واژهای عاشقانه ات
در لحظه های آرام شب می پیچد
من در اوج عاشقی ام
مست می شوم
آروم بگیر تو دستام عزیز آسمونی
بگو که تا نهایت کنار من میمونی
بخواب رو پلک خیسم بارونو دربه در کن
یه شب به حرمت عشق با دل من سحر کن
رو هم بذار چشاتو ببین که خیلی تنهام
فاصله رو رها کن قدم بذار تو رویام
: لالایی نگامو بشنو و باورش کن
آروم بگیر تو خوابم ثانیه ها رو سر کن
آروم بگیر تو خوابم ثانیه ها رو سر کن
یه شب به حرمت عشق با دل من سحر کن
بمون تو خلوت درد لحظه به لحظه با من
پلی بزن با چشمات از این ترانه تا من
بیا این هوای دم کرده را کنار بزن!
بوسه های خاک گرفته را از پستو بیرون بیاور!
دستی به صدای خسته ام بکش!
و بگذار یک بار دیگر به تو سلام کنم
بگذار کلمات مرده ام در صدفهای صورتم جای دهم
و آنقدر نگاهت کنم
تا گونه های صورتم به رنگ نارنجها شوند
و بگذار قبل از اینکه آخرین سیب به زمین بیافتد
نام تو را یاد بگیرم
یادت باشد
بی تو بیدار نخوام شد
و صورتم را در رودخانه های عاشق نخواهم شست
بی تو گیتارها گنگ خواهند ماند
و بو ته های نعناع خشک شد
پس یادت باشد بی تو…
من از تو سبز می شوم…و تو از من…
به هم که گره بخوریم…
بختمان باز می شود…
و خوشبختی قسمتمان…!
دستانت را کم دارم برای شدن…
و آغوشت را می خواهم برای آرامشی ابدی…
برای جبران تمام دلتنگیهایم و نبودنهایت…
برای گفتن…برای شنیدن…!
تا اینکه بدانی دوستت دارم به اندازه یک عشق….
به اندازه یک بوسه…… بدون شهوت…!
پ.ن: اینجا جای اما و اگر و ای کاش نیست…
در خلوت تنهایی ام
حضور مبهمت
و تصویر گنگ نگاهت
مرهمی است بر درد های کهنه دلم.
بی تو،
شب هایم بدون شبگرد عشق،
مرگ بارترین شبهاست…
همیشه به افسانه های قدیم اعتقاد داشتم
به سوار سپید پوش
به
راستی جسارت نباشه
پس کی میایی؟
سهم هرکس از مسائل زندگی دیگری همونه که خودش اجازه داده در موردش بدونیم و تعادل چه خوبه که نه حریمت رو میشکنن و نه حریم کسی رو میشکنی.به پستوی خاطراتت سربزن!اونقدر از کلمه ها دور افتادی که انگار بعضی از واژه ها سالهاست که خوابیدن.از دوستت دارم شروع کن.این بهترین کلام واسه شروع دوبارست
واسه دوستی باید واژه های زیادی رو ملکه ذهنت کنی.محبت.صمیمیت.انتظار.اعتدال.انعطاف.انصاف.بازم بگم؟
چرا اینقدر خمیده و رخوت زده؟
قدر راست کن
آسمان ممکن ها
خیلی خیلی خیلی بلند است
دلم گرفته
واژه هایم را آب برده.قلمم شکسته.دلم میگرید.خاطراتم روی موجهای دیروز در گذرند.خاکستر مانده نگاهت..طنین صدایت و آهنگی غمگین مرا به خویش میخواند.مرداب آرزوهایم را به دریا میسپارم.به جنگل سوخته خاطراتم سوگند :درخت یادت را باغبان خواهم بود
ربوده می شود ازچشمان من لغزش شبنم! یک نفر اورا به میهمانی سالهای دور فرا می خواند.یک نفر که هرگز فکر نکرد قلب من اکنون در همهمه سوزناک آفتاب برای خرید یک نگاه پراز شبنم چققققدر فقیر است.
گریه می کنم.واسه ی خودم.دلم.احساسم.چشمای پروانه هارو دیدی خیس میشه؟اونام از فراق گل گریشون می گیره نه؟